تبليغات
  تیک تاک بلاگ

تیک تاک بلاگ

سلام... خوش اومدی....امیدوارم لحظات خوبی را در تیک تاک بلاگ سپری کنید ...

پنجشنبه 04 خرداد 1391

منوی اصلی

موضوعات
بدون موضوع
گالری تصاویر
مطالب زیبا و خواندنی
موبایل
مذهبی فرهنگی
پیامک یا همون sms!
رایانه
آهنگ و موسیقی


آرشیو
» مرداد 1389
» تیر 1389

مدیران سایت
» سین مثل سلام(88)

نظرسنجی
[-Poll_Question-]
[-Poll_Answers-]
[-Poll_Button-]
[-Poll_Result_Button-]

خبرنامه

برچسب
, مطالب زیبا , sms جدید , sms حال گیری , sms خیلی خنده دار , sms زیبا , sms سرکاری , sms سرکاری جدید , sms ضد حال , آخرین جوکهای 89 , sms برای خنده , اس ام اس برای سرکاری , اس ام اس بسیار جدید , اس ام عاشقانه , اس ام اس سرکاری و جالب ,
چند کلام حرف الکی...!

به نام خدا

سلام به شما دوست عزیزی که الان داری از این وبلاگ دیدن میکنی...

قبل از خوندن مطالب وبلاگ باید چندتا چیز رو برات روشن کنم که بعد از ما گله نکنی...!

اول اینکه : عمده مطالب این وبلاگ از مطالب منتخب دیگر وبلاگ ها هست که بیشترشون به همراه نام منبع منتشر شده...پس اگه مطلب بقیه وبلاگها (یا حتی وب خودتون!) رو دیدین اصلا تعجب نکنین....!

دوم اینکه : این وبلاگ تا جای ممکن از انتشار مطالب غیر اخلاقی خودداری کرده.پس اگه شما در مطالب ما مورد خاصی رو دیدین بهمون خبر بدین...

سوم اینکه : اگه شما هم مطالب زیبایی رو سراغ دارین که به درد خواننده ها میخوره خبر بدین

چهارم اینکه : ما دست تنها هستیم.اگه شما مایل به همکاری با ما هستی از هر راهی که میتونی بهمون خبر بده (آدرس ایمیل یادت نره)

پنجم اینکه : ما یه لینک باکس کوچولو هم داریم(از بالای قالب ببینین)اگه دوست داشتین میتونین لینک وبتون رو توش ثبت کنین...

شیشم! : اگه دیدین آخر یه مطلب به جای (ادامه مطلب) نوشته (دیدن تنها برای اعضا) یا چیزای مشابه! ,شما برای دیدن ادامه مطلب باید اول عضو تیک تاک بلاگ بشین و بعد شما لینک ادامه مطلب رو میبینین...!

راستی برای استفاده از تمامی امکانات تیک تاک بلاگ حتما عضو وبلاگ بشین...

و دیگرهیچ....امیدوارم که همیشه خوش و خرم باشین و ما رو هم فراموش نکنین....

 

 


وب جدید

به نام خدا

 

برای ورود به وب جدبد کلیک کنید


گزارش تخلف
برچسب هاوب جدید,عمومی,

موضوعات:عمومی,

منبع:وب جدید
نوشته شده توسط سین مثل سلام در چهارشنبه 20 مرداد 1389 ساعت 14:05|+| نظرات(4)
بازدید از پست:184

ایمیل از دنیاى مردگان

به نام خدا

 

 

 وزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز است. تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند. نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون این که متوجه شود نامه را می فرستد. در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشد به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند؛ اما پس از خواندن اولین نامه غش می کند و بر زمین می افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد :

گیرنده : همسر عزیزم
 وضوع : من رسیدم
می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی. راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به این جا می آد می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الآن رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر این جا گرمه!


گزارش تخلف

برچسب:داستانک,مطالب جالب,مطالب خنده دار,مطلب خواندنی,سرگرمی,ایمیل از دنیاى مردگان,مطالب علمی ,

موضوعات:مطالب علمی ,

منبع:ایمیل از دنیاى مردگان
نوشته شده توسط سین مثل سلام در يكشنبه 17 مرداد 1389 ساعت 04:46|+| نظرات(0)
بازدید از پست:182

تاجر ثروتمندی و 4 زنش...

به نام خدا

 

 

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
 زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد . پیش دوستهایش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد.
 واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد....

بقیه این داستان زیبا و عبرت آموز رو در ادامه مطلب بخونین....!


گزارش تخلف
نمایش ادامه مطلب تنها برای کاربران عضو امکان پذیر است.
برچسب:داستانک,داستان پند آموز,مطالب زیبا,مطالب خواندنی, تاجر ثروتمندی و 4 زنش...,بزرگان عالم!,

موضوعات:بزرگان عالم!,

منبع: تاجر ثروتمندی و 4 زنش...
نوشته شده توسط سین مثل سلام در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 05:06|+| نظرات(0)
بازدید از پست:151

داستان تلاش و کار روزانه یک مادر واقعی

به  نام خدا

 

 

مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت: "من خسته ام و دیگه دیر وقته، میرم که بخوابم".

مامان بلند شد، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد، سپس ظرف ها را شست، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد، قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و ....

خواندن بقیه در ادامه مطلب...!


گزارش تخلف
ادامه مطلببرچسب هاداستان تلاش و کار روزانه یک مادر واقعی,طبیعت زیبا,

موضوعات:طبیعت زیبا,

منبع:داستان تلاش و کار روزانه یک مادر واقعی
نوشته شده توسط سین مثل سلام در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 04:39|+| نظرات(2)
بازدید از پست:151

داوینچی می گوید....

به نام خدا

 

داوینچی می گوید: مشکلات نمی تواند مرا شکست دهند، هر مشکلی در برابر تصمیم قاطع من تسلیم می شود.


گزارش تخلف

برچسب:نکته دان,نصیحت,بزرگان عالم,نظر بزرگان,داوینچی,داوینچی می گوید.... ,بزرگان عالم!,

موضوعات:بزرگان عالم!,

منبع:داوینچی می گوید....
نوشته شده توسط سین مثل سلام در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 06:05|+| نظرات(0)
بازدید از پست:160

درخت آرزوها

به نام خدا

 

 

یک روز یک روستایی داشت به تنهایی قدم می زد و در رویای آینده خود فرو رفته بود. زیر یک درخت ایستاد تا قدری استراحت کند و با خود فکر کرد : "کاشکی من ثروتمند بودم".

وقتی به خانه برگشت با شگفتی ملاحظه کرد که در محل خانه اش به جای کلبه او، یک خانه بزرگ قرار دارد و داخل آن پر از انواع جواهرات است. فورا ً فهمید که درخت آرزوها را یافته است. آن مرد جوان این موضوع را با هیچ کس در میان نگذاشت که ثروتش را از کجا بدست آورده است. همان شب آن دهکده را ترک کرد و دیگر هرگز در آنجا دیده نشد.

اما یک سال بعد با تبری به سراغ آن درخت آمد و ناسزاگویان ضرباتی بر آن وارد کرد. او در حالی که گریه می کرد می گفت تو به من نگفتی مورد حسد مردم قرار می گیرم و حالا بیچاره شده ام. من دیگر نمی توانم به کسی اطمینان کنم و نمی دانم که اگر کسی مرا دوست دارد بخاطر خودم است یا ثروتم. من شب و روز نگرانم که همه چیزم را از دست بدهم. چون بلد نیستم با این همه پول چکار کنم. او آنقدر به درخت ضربه زد تا خسته شد، اما درخت نیفتاد.

خواندن بقیه داستان در ادامه مطلب(خیلی قشنگه حتما بخونین)


گزارش تخلف
ادامه مطلببرچسب هادرخت آرزوها,حکایات جالب,

موضوعات:حکایات جالب,

منبع:درخت آرزوها
نوشته شده توسط سین مثل سلام در چهارشنبه 13 مرداد 1389 ساعت 05:32|+| نظرات(0)
بازدید از پست:362

نیکی و بدی در تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی

به نام خدا

 

 

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم ، زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!"


گزارش تخلف

برچسب:داستان جالب,لیو,نیکی و بدی در تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی,حکایات جالب,

موضوعات:حکایات جالب,

منبع:نیکی و بدی در تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی
نوشته شده توسط سین مثل سلام در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 06:17|+| نظرات(0)
بازدید از پست:163

یک مشکل و دو راه حل...

به نام خدا

 

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:

شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است .

بلافاصله با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی ، و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید .

مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند :

پایش ( مونیتورینگ ) خط بسته بندی با اشعه ایکس
بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهیز گردید .
سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.
نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد :
 تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!


گزارش تخلف

برچسب:مشکل و دو راه حل جالب,داستانک,حکایات جالب,داستان خواندنی,یک مشکل و دو راه حل...,مطالب علمی ,

موضوعات:مطالب علمی ,

منبع:یک مشکل و دو راه حل...
نوشته شده توسط سین مثل سلام در جمعه 15 مرداد 1389 ساعت 06:20|+| نظرات(0)
بازدید از پست:118

انتخاب همسر شاهزاده و گل صداقت

به نام خدا

 

 

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.

 ختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

 وز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.

روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت ... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!


گزارش تخلف
برچسب هاانتخاب همسر شاهزاده و گل صداقت ,حکایات جالب,

موضوعات:حکایات جالب,

منبع:انتخاب همسر شاهزاده و گل صداقت
نوشته شده توسط سین مثل سلام در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 05:46|+| نظرات(0)
بازدید از پست:145

صدها هزار درهم قیمت نعمت های خداداد

به نام خدا

 

 كى در پیش بزرگى از فقر خود شكایت می كرد و سخت می نالید.
گفت : خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى ؟ گفت : البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمی ‏كنم .
گفت : عقلت را با ده هزار درهم ، معاوضه می کنى ؟
گفت : نه .
گفت : گوش و دست و پاى خود را چطور ؟
گفت : هرگز .
بزرگ گفت : پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است، باز شكایت دارى و گله می کنى ؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش ‏تر و خوشبخت ‏تر از بسیارى از انسان ‏هاى اطراف خود می بینى. پس آنچه تو را داده ‏اند، بسیار بیش ‏تر از آن است كه دیگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏ ترى هستى ؟!


گزارش تخلف
برچسب هاصدها هزار درهم قیمت نعمت های خداداد,حکایات جالب,

موضوعات:حکایات جالب,

منبع:صدها هزار درهم قیمت نعمت های خداداد
نوشته شده توسط سین مثل سلام در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 07:05|+| نظرات(2)
بازدید از پست:144

آخرین مطالب ارسالی تیک تاک....
وب جدید
ایمیل از دنیاى مردگان
تاجر ثروتمندی و 4 زنش...
داستان تلاش و کار روزانه یک مادر واقعی
داوینچی می گوید....
درخت آرزوها
نیکی و بدی در تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی
یک مشکل و دو راه حل...
انتخاب همسر شاهزاده و گل صداقت
صدها هزار درهم قیمت نعمت های خداداد
آبا میدانید که...
به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم
طبیعت خدا
خانه مشترک آهو و یوزپلنگ
محبت مادر گل پژمرده نشده
پر کن پیاله را
بوی باران
تقدیم به شما از سپهری
کنکور سراسری 89
آیا میدانید که...
آیا میدانید که...

صفحات سایت:1|2|3|4|5|6|7|8|9|

تبلیغات....

اطلاعات
ورود به حساب کاربری خود
نام کاربری:
رمز عبور:

[-Login-]
آمار سایت
بازدید های امروز: 25
بازدید های دیروز: 42
بازدید های کل: 55064
کل مطالب: 88
کل اعضاء:10

درباره سایت


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا

معرفی سایت به دوستان
ایمیل شما:
ایمیل دوست:


اخبار سایت
-شروع به کار تیک تاک بلاگ

لینک به ما
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " تیک تاک بلاگ " قرار دهید و لینک خود را در بخش ارسال لينك قرار دهید تا چنانچه ما را لینک کرده اید به طور خودکار لینک در سایت ما قرار می گیرد .

صفحات اضافه
[-MorePageTitle-]

رتبه در گوگل و آمارگیر

شما هم پولدار بشین...!
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

ترجمه شده توسط تیم طراحی بلاگ وب